عشق مامان و بابا

سفر شمال

سلام خوشکله من خوبی عسلم الان ساعت 3 شده من فقط به عشق تو بیدارم که وبلاگتو خوشکل کنم نفسم نمی خوای بیای عشقم بیا دیگه منتظرتیما وقتی من عید قزبان امسالم تموم شد... .من 3 ماه شده که خونه ی مامان جون نرفتم خیلی دلم تنگ شده براشون چون  دختر مامانم فقط منم خیلی دلتنگم میشه منم همین طور قرار بود که محرم بریم محرم امسال 21 ابان که فعلا معلوم نیست خیلی حالم گرفتست البته بابای خیلی نازی داری میگه بلیط میگیرم تو برو اما من اصلا دوست ندارم که بابایی رو تنها بزارم از یه طرف دلم لک زده براشون از یه طرف اصلا شرایط نداریم منم هر سال محرم شمال بودم اگه امسال نرم میمیرم نمیدونم کلافم مامان جونی هم خیلی داره اصرار میکنه دو دلم کرده خیلی د...
12 آبان 1392

عشقققققققققققق نی نی

بدترین قسمت زندگی انتظار کشیدن است و بهترین قسمت زندگی داشتن کسی است که    ارزش انتظار کشیدن را داشته باشد       ...
8 آبان 1392

..................................................................................

سلام عقشممممممممممم بازم این ماه مامان نشدم بازم نا امید شدم حالم گرفتست اما امیدم به خدا جوون که هر موقع صلاح دونست به من نی نی بده حتما صلاحمون نیست الان نی نی داشته باشیم.............خدااااااااااااااااااااااا جونم به همه ی منتظرا نی نی بده از دعای اونا به منم بده....................خدا جووووووووووووووووووووووونم شکرت دوست دارم بی نهایت   ...
30 مهر 1392

حرف زدن خدا و کودک

کودکی که آماده تولد بود نزد خدا رفت و از او پرسید: “می‌گویند فردا شما مرا به زمین می‌فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می‌توانم برای زندگی به آنجا بروم؟” ….. خداوند پاسخ داد: “از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته‌ام. او از تو نگهداری خواهد کرد.” اما کودک هنوز مطمئن نبود که می‌خواهد برود یا نه: “اما اینجا در بهشت، من هیچ کار جز خندین و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.” خداوند لبخند زد: “فرشته تو برایت آواز می‌خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد . تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.&rdqu...
29 مهر 1392

بدون عنوان

خدایا …! گاهی که دلم از این و آن و زمین و زمان می گیــرد ، نگاهم را به سوی تو و آسمـان می گیرم ، و آنـقـدر با تــو درد دل می کنـم ، تا کم کم چشـــــــــم هایم با ابـرهای بارانیت همراهی می کنند و قلبـــم سبک می شود آنــوقــت تو می آیی و تــــــمـــــــــام فضای دلـم را پر می کنی و مـــــن دیـــــــگــــر آرام می شــــــوم و احساس می کنم هیچ چیز نمی تواند مرا از پای دربیـاورد ! چون تو را در دل دارم ...
25 مهر 1392

دلم گرفته.......

امشب مثل هر شب نبود آسمان چشمانم به جای ستاره پر شد از قطره های باران وبر بام دلم بارید .امشب آسمان نگاهم رعد و برقی داشت که درختان قلبم را به آتش کشید. نمیدانم چرا وجودم را یکباره طوفانی در بر گرفت وسوز سرما مهمان خانه قلبم شد.امشب یک نفربا گامهای خیسش وپالتوی بارانیش افکار ورویاهایم را نمناک کرد کسی بود که با خودش یک سبد تنهایی ویک بقچه صداقت داشت که می خواست در وجودم پنهان شود .غریبه ای که انگار سالهاست که مرا می شناسد غریبه ای که مثل تو ...یه غریبه آشنا خیلی دلم گرفته....میخوام گریه کنم...اما دیگه از گریه های شبانه هم خسته شدم...خسته ام از اشک هایی که هر شب روی بالشت به جای من میخوابن....     ...
25 مهر 1392

امروز روز عرفه هست منم خیلی دلم گرفته.....خدایا حاجت همهرو بده حاجت منم بده

امروز روز عرفه هست دلم بد جوری گرفته دلم گریه می خواد. ....خدا جونم تو رو به همین روز عزیز قسمت میدم که حاجت همه رو بده حاجت منم بده خدا فردا هم عیده باز منو شوهرم تنها باید باشیم چون ما تو یه شهر دیگه هستیم....دلم گریه می خواد فردا خاله ها دایی ها ماماینا همه خونه مادر بزرگ منن 4 سال که دوریم ازشون خدا جونم ایشالا عید سال دیگه نی نی دار شیم با هم باشیم منم کمتر احساس تنهایی کنم...عیدتون مبارک ...
25 مهر 1392

تمام عشق و امیدم مادرم.........بی نهایت دوستت دارم مادرم............دغدغهء روزمره ام ، بودن توست !

بی محبت مادر یک قنات بی آبم مثل راه بی مقصد مثل عکس بی قابم بی محبت مادر از شکوفه ها دورم یک کبوتر بی بال یک چراغ بی نورم بی محبت مادر چون لبان بی لبخند ساکتم و غمگینم مثل بلبلی در بند بی محبت مادر در دلم صفایی نیست از بهار در قلبم هیچ ردپایی نیست دوستت دارم مامان جوووووووووووووووووووووووووووونم دستت را میبوسم.....عاشقتم     ...
25 مهر 1392